لعاب گاو

لغت نامه دهخدا

لعاب گاو. [ ل ُ ب ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) لیزابه دهان گاو. || کنایه از کاغذ سفید. || کنایه از روشنی و سفیده صبح. ( برهان ):
بر لعاب گاو کوهی دیده ای آهوی دشت
از لعاب زردمار کم زیان افشانده اند.خاقانی ( دیوان چ سجادی ص 110 ).|| کنایه است از برف. || کنایه است از شبنمی که روی زمین را سفید کند. ( برهان ).

فرهنگ فارسی

لیزابه دهان گاو. کنایه از روشنی و سفیده صبح.

جمله سازی با لعاب گاو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چو شیر از بهر صید گاو ساران لعاب طبع گرداگرد می تن

💡 که شیر گاو بزهر کشنده تریاق است ولی دهان ترا زهر قاتل است لعاب

💡 چون از لعاب شیر نر، دندان گاو است آب‌خور تیغش بر اعدا از سقر، زندان نو پرداخته