لغت نامه دهخدا
لب غنچه کردن. [ ل َ غ ُ چ َ / چ ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب )لبها را بهم کشیدن و صورت گلی ناشکفته بدان دادن.
لب غنچه کردن. [ ل َ غ ُ چ َ / چ ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب )لبها را بهم کشیدن و صورت گلی ناشکفته بدان دادن.
( مصدر ) لبها را بهم کشیدن و صورت گلی ناشکفته بان دادن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گرچه لب غنچه سر به مهر حجاب است نامه واکرده ای است پیش دهانش
💡 لب غنچه و خط بنفشه و عارض گل بینی قلم و نرگس چشمت نرگس
💡 لب غنچه را کایدش بوی شیر ز کام گل سرخ در دم عبیر
💡 چو برزد به پرداز گل آستین شنید از لب غنچه صد آفرین
💡 صد بوسه اگر میزدمش باز به شوخی لب غنچه نمودیکه بزن بوسهٔ دیگر