لب غنچه کردن
مترادفها
شکفتن، غنچه شدن، باز شدن
متضادها
شکفتن
لغت نامه دهخدا
لب غنچه کردن. [ ل َ غ ُ چ َ / چ ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب )لبها را بهم کشیدن و صورت گلی ناشکفته بدان دادن.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) لبها را بهم کشیدن و صورت گلی ناشکفته بان دادن.
جمله سازی با لب غنچه کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 گرچه لب غنچه سر به مهر حجاب است نامه واکرده ای است پیش دهانش
💡 لب غنچه و خط بنفشه و عارض گل بینی قلم و نرگس چشمت نرگس
💡 لب غنچه را کایدش بوی شیر ز کام گل سرخ در دم عبیر
💡 چو برزد به پرداز گل آستین شنید از لب غنچه صد آفرین
💡 صد بوسه اگر میزدمش باز به شوخی لب غنچه نمودیکه بزن بوسهٔ دیگر
💡 وقتی آن کودک کوچولو متوجه شد که نمیتواند اسباببازی مورد علاقهاش را بخرد، با ناراحتی شروع به لب غنچه کردن و گریه کردن کرد.
💡 در توصیفات ادبی، شاعران اغلب از زیبایی صورت معشوق یاد میکنند و از لبهای او که مانند گل غنچه کردهاند، با کلمات زیبا سخن میگویند.
💡 او با دیدن آن منظره زیبا و آرامشبخش، از شدت لذت لبهای خود را به حالت غنچه کرد و لبخندی ملایم بر لبانش نشست.