لغت نامه دهخدا
لانه گرفتن. [ ن َ / ن ِ گ ِ رِ ت َ ] ( ص مرکب ) جای ساختن. آشیان گرفتن. منزل گزیدن:
مرغ دل ما ز هر دو عالم
اندر بر او گرفت لانه.شیخ مغربی.
لانه گرفتن. [ ن َ / ن ِ گ ِ رِ ت َ ] ( ص مرکب ) جای ساختن. آشیان گرفتن. منزل گزیدن:
مرغ دل ما ز هر دو عالم
اندر بر او گرفت لانه.شیخ مغربی.
💡 آن روزى كه اين جوانهاى بيدار عزيز ما اين لانه جاسوسى را گرفتند، اين شياطين بهدست و پا افتادند. يكى گفت كه اينها خط شيطان هستند ودنبال اين كردند كه ما الآن اسير آمريكا هستيم. نه اينكه نمى فهميدند كه نه، اسيرآمريكا نيستيم، مى خواستند كه ما را از استقلال بيرون بياورند و به دامن آمريكا بيندازندو قضيه گرفتن اين محل جاسوسخانه ناگوار بود براى آنها، براى اينكه پرونده هاىاينها هم ظاهر مى شد، پيدا مى شد اين پرونده ها. اينهمه كوشش براى اينكه اينها - را رهاكنيد بروند، ما در گرو آمريكا هستيم، اينها را بگذاريد بروند اينها اين جوانهاى عزيزما كه مى گفتند ما در خط اسلام هستيم، مى گفتند به آنها كه شما در خط شيطان هستيد،خوف اين بود كه اين پرونده ها ظاهر بشود و اين چهره هائى كه قالب زدند خودشان را،اين چهره ها معلوم بشود كه چطور اشخاصى بودند.(185)