لاشه خوار
مترادفها
لاشهخوار، مردارخوار
متضادها
شکارچی
لغت نامه دهخدا
لاشه خوار. [ ش َ / ش ِ خوا / خا ] ( اِ مرکب ) لاشخوار. لاشخور. کرکس. نسر.
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱- آنکه لاشه خورد. ۲- کرکس ۳- کسی که اموال دیگران را بجبر و حیله تصرف کند. ۴- آنکه از راههای نامشروع زندگی کند.
جمله سازی با لاشه خوار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ز فرط آز، چو مردار خوار تیره درون هماره بر سر این لاشه، های و هو کردیم
💡 لاشه خر سقط شد است و دود بر سرش جوق گرگ مردم خوار