لغت نامه دهخدا
قسم یاد کردن. [ق َ س َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) سوگند خوردن. قسم خوردن.
قسم یاد کردن. [ق َ س َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) سوگند خوردن. قسم خوردن.
سوگند خوردن قسم خوردن
💡 خدای خدمتگر بر اساس باور قوی و مفهومی گاندی که همان ساتیاگراها بود، تشکیل شد. یک شکل خشونت پرهیزی که در ابتدای تأسیس نیز روی همین موضوع قسم یاد کرد. او در جمع اعضای اعضای آن گفت:
💡 گزارشی دیگر از وصیت حسن چنین خبر میدهد که او خواست تا پیکرش را برای تجدید عهد نزد قبر محمد ببرند و سپس در کنار مادربزرگش، فاطمه بنت اسد دفن کنند. مروان قسم یاد کرد که بهعلت دفنکردن عثمان در بقیع نخواهد گذاشت حسن در کنار محمد دفن شود. و با هزار نفر مسلح حاضر و مانع از انجام این کار شد.
💡 قوله: وَ السَّماءِ وَ الطَّارِقِ ربّ العالمین در قرآن فراوان قسم یاد میکند.
💡 من نیز به اسماء الاهی قسم یاد کردم که این خواسته او را برآورده کنم و به شرط او عمل نمایم.
💡 گاهی اوقات مشتری یک گروهی از هنرمند برمیداشت بهطوریکه سِر ریچارد از پورترسیت پتر لی چنین کرد و سپس قسم یاد کرد که از آغاز تا پایان پرتره با دستان خودش ترسیم خواهد کرد. در انگلستان نقاش برجسته ویلیام هوگارث کسی بود که جرات کرد روشهای سنتی را کنار بگذارد و این کار با معرفی شوخی و خوشمزگی در پرتره اش اتفاق افتاد.
💡 ۲۰ ژوئن: همهٔ اعضای مجمع ملی، بجز یک نفر، در زمین تنیس قصر پادشاه در ورسای تحصن میکنند و قسم یاد میکنند تا قانون اساسی جدید را تدوین کنند.