لغت نامه دهخدا
قرار مدار. [ ق َ م َ ] ( اِ مرکب، از اتباع ) در تداول عامه بند و بست. رجوع به قرار و مدار شود.
قرار مدار. [ ق َ م َ ] ( اِ مرکب، از اتباع ) در تداول عامه بند و بست. رجوع به قرار و مدار شود.
۱ - بند و بست ۲ - عهد ۳ - شرط.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تا هست کرد اینقدر افلاک را مدار دور تو چون مدار فلک بر قرار باد
💡 مدار ناله به مرغولههای زنجیرست قرار گریه به پیمانههای سرشاریست
💡 مخدومهٔ جهان که اگر ننهد آسمان بر رای او مدار نیابد جهان قرار
💡 ای شریعت را قرار و ای مدیحت را مدار شهریار بامداری پادشاه با قرار
💡 بر آسمان دولت قطب کفایتی بسته مدار مملکت اندر قرار تو