لغت نامه دهخدا
قاقم پوش. [ ق ُ ] ( نف مرکب ) کنایه از سفیدپوش. ( آنندراج ):
به صبح قاقم پوش و به شام اکسون باف
به صلح آب فشان و به خشم آتشبار.عرفی ( از آنندراج ).
قاقم پوش. [ ق ُ ] ( نف مرکب ) کنایه از سفیدپوش. ( آنندراج ):
به صبح قاقم پوش و به شام اکسون باف
به صلح آب فشان و به خشم آتشبار.عرفی ( از آنندراج ).
۱ - ( صفت ) آنکه پوست قاقم پوشد ۲ - آنکه جامه سفید پوشد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بجای جوشن اندر پوش قاقم بجای نیزه بر کف گیر ساغر
💡 قاقم و خز چند پوشی چون شهان؟ مرغ و ماهی، چند سازی زیب خوان؟