فیل استخوان
مترادفها
عاج
لغت نامه دهخدا
فیل استخوان. [ اُ ت ُ خوا / خا ] ( اِ مرکب ) استخوان فیل. پیلسته. عاج. پیل استخوان. رجوع به فیلسته شود.
فرهنگ فارسی
استخوان فیل. عاج
جمله سازی با فیل استخوان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ز بس شد استخوان فیل، انبوه گمان دسته بردش، تیغه کوه
💡 در گذشتههای دور، بسیاری از صنایع دستی ارزشمند از فیل استخوان ساخته میشدند که امروزه به دلیل مسائل زیستمحیطی، تولید آنها ممنوع و محدود شده است.
💡 هنرمندان با ظرافت بسیار زیاد، قطعات کوچک فیل استخوان را به شکل گلهای بسیار زیبا و ظریف حکاکی میکردند تا از آنها به عنوان زیورآلات استفاده کنند.
💡 مجموعههای موزهای بزرگ در سراسر جهان، آثار تاریخی بسیار نفیسی را که از فیل استخوان ساخته شدهاند، برای آموزش نسلهای آینده نگهداری و نمایش میدهند.