لغت نامه دهخدا
فیل استخوان. [ اُ ت ُ خوا / خا ] ( اِ مرکب ) استخوان فیل. پیلسته. عاج. پیل استخوان. رجوع به فیلسته شود.
فیل استخوان. [ اُ ت ُ خوا / خا ] ( اِ مرکب ) استخوان فیل. پیلسته. عاج. پیل استخوان. رجوع به فیلسته شود.
استخوان فیل. عاج
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز بس شد استخوان فیل، انبوه گمان دسته بردش، تیغه کوه