لغت نامه دهخدا
فکنده کفن. [ ف َ / ف ِ ک َ دَ / دِ ک َ ف َ ] ( ص مرکب ) آنکه بر خود کفن افکنده است. کفن پوش. || آنکه کفن از خود افکنده باشد. بی کفن:
از هول صور فکر من اندر قیامت اند
گرچه چو اهل صور فکنده کفن نیند.خاقانی.
فکنده کفن. [ ف َ / ف ِ ک َ دَ / دِ ک َ ف َ ] ( ص مرکب ) آنکه بر خود کفن افکنده است. کفن پوش. || آنکه کفن از خود افکنده باشد. بی کفن:
از هول صور فکر من اندر قیامت اند
گرچه چو اهل صور فکنده کفن نیند.خاقانی.
آن که بر خود کفن افکنده است. کفن پوش
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در دستۀ شاحسین بنگر کان تُرک کفن فکنده در پیش