فرمان خواستن
مترادفها
طلب دستور کردن
متضادها
فرمان دادن
لغت نامه دهخدا
فرمان خواستن. [ ف َ خوا / خات َ ] ( مص مرکب ) اجازه خواستن. استجازه:
که بهر دیدن بیت المقدس
مرا فرمان بخواه از شاه دنیا.خاقانی.
فرهنگ فارسی
اجازه خواستن. استجازه
جمله سازی با فرمان خواستن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 به فرمان یزدان دل آراستن مرا چون تن خویشتن خواستن
💡 در ساختارهای نظامی سنتی، سربازان همیشه آماده هستند تا از فرماندهان خود دستورات لازم را دریافت کنند و برای فرمان خواستن از مقامات بالاتر تردید نمیکنند.
💡 در برخی از حکومتهای استبدادی، مردم به شدت از حاکمان برای برقراری عدالت و اجرای قوانین لازم، مدام در حال فرمان خواستن و درخواست حقوق خود هستند.
💡 مدیران شرکتهای بزرگ باید بدانند که کارکنان در زمان بحران، معمولاً برای مدیریت صحیح اوضاع و رفع ابهامات، برای دریافت دستورالعملهای جدید، از سوی رؤسا، فرمان خواستن را ترجیح میدهند.