فرت فرت

لغت نامه دهخدا

فرت فرت. [ ف ِ ف ِ ] ( ق مرکب ) جَلد و شتاب. ( آنندراج ). به شتاب و شتابان و به زودی. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ معین

(فِ تْ فِ ) (ق. ) = فرت و فرت: تندتند، به شتاب.

فرهنگ عمید

تندتند، به شتاب.

فرهنگ فارسی

بجلدی بشتاب: چو فرت فرت زحمدانم آب شهوت جست لبم چنین شد و چشمم چنان زحیرانی.

ویکی واژه

فرت و فرت: تندتند، به شتاب.

جمله سازی با فرت فرت

💡 خداوند! شمس دینا! این مدیحت بجای جاه و فرت هست هاجی

💡 از جگر خونی که ریزم دل غذا میسازدش فرت آتش باشد آن خون کز کباب آید برون

💡 گردون به پیش محمل فرت جنیبتی است کز آفتاب گوی زرش زیور دم است

💡 به خدایی که بیاراست به نامت دینار به خدایی که بیفراخت به فرت افسر

💡 در سایهٔ ظل حق بود فرت تابنده به بر و بحر چون بیضا

شکوه یعنی چه؟
شکوه یعنی چه؟
نکوهیدن یعنی چه؟
نکوهیدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز