فرا چنگ اوردن

لغت نامه دهخدا

( فرا چنگ آوردن ) فرا چنگ آوردن. [ ف َ چ َ وَ دَ ] ( مص مرکب ) در چنگ آوردن. ( از آنندراج ). به چنگ آوردن:
گر باشد چون شراره در سنگ
چون آهنش آورم فرا چنگ.نظامی.بگفتا گر کسیش آرد فرا چنگ
بگفت آهن خورد ور خود بود سنگ.نظامی.رجوع به فرا شود.

فرهنگ فارسی

( فرا چنگ آوردن ) در چنگ آوردن. به چنگ آوردن

جمله سازی با فرا چنگ اوردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 آن بت که دل مرا فرا چنگ آورد شد مست و به سوی رفتن آهنگ آورد

💡 مشتزنی را حکایت کنند که از دهر مخالف به فغان آمده و حلق فراخ از دست تنگ به جان رسیده شکایت پیش پدر برد و اجازت خواست که: عزم سفر دارم، مگر به قوت بازو دامن کامی فرا چنگ آرم.

💡 به دستان داد سیمین پنجه را رنگ کزان دستان دلی آرد فرا چنگ

💡 رسول خدا(ص ) در ميان سپاهيان خود فرمان داد تا آنچه را كه از غنيمت فرا چنگ آورده اندبه يك جا فراهم نمايند. سپاهيان فرمان بردند، ولى در اينكه چه گروهى حق تملك آنهارا خواهد داشت گرفتار چند دستگى و اختلاف شدند.

💡 دوستی را که به عمری فرا چنگ آرند، نشاید که به یک دم بیازارند.

💡 دوستى را كه به عمرى فرا چنگ آرند، نشايد كه به يكدم بيازارند.

ریحانه یعنی چه؟
ریحانه یعنی چه؟
روله یعنی چه؟
روله یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز