غم سنج

لغت نامه دهخدا

غم سنج. [ غ َ س َ ] ( نف مرکب ) آن که غم را بسنجد. مبتلا به غم. غمکش. غمدیده. غمزده:
چو در بیداری و شادی بود رنج
چه باشد حال بیداران غم سنج.امیرخسرو ( از آنندراج ).

فرهنگ عمید

غمگین، غم دیده.

فرهنگ فارسی

( صفت ) آنکه غم را بسنجد غمکش غمدیده.

جمله سازی با غم سنج

💡 بخشش پیر مغان بنگر و شرب صوفی که صراحی می و سنج به ما توبه دهد

💡 عجب مدار گرت نغمه سنج شد اسرار که عندلیبم و افغان بنوبهار کنم

💡 خمیازه سنج تهمت عیش رمیده‌ایم می آنقدر نبود که رنج خمار ماند

💡 گمان خام طمع آن بود که بر همه خلق فریضه است که با وی شوند احسان سنج

💡 پاکتر از موج کوثر کن زبان خویشتن تا توانی بود زین پس نعت سنج مصطفا

ضمیمه یعنی چه؟
ضمیمه یعنی چه؟
اوبی یعنی چه؟
اوبی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز