غریو داشتن
مترادفها
فریاد زدن، بانگ زدن، جیغ کشیدن
متضادها
سکوت کردن
لغت نامه دهخدا
غریو داشتن. [ غ ِ وْ ت َ ] ( مص مرکب ) بانگ و فریاد برآوردن. شور و غوغا کردن. غریو کردن. غریو برآوردن. غریو برزدن. غریو برکشیدن. رجوع به غریو شود:
فتادند بر خاک بیهوش و تیو
همی داشتند از غم دل غریو.اسدی ( گرشاسب نامه ).بی آب دیده بر طرف جویبارگل
قمری غریو دارد بر جست و جوی یار.سوزنی.
جمله سازی با غریو داشتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 روی زرد و آه سرد و دل پر «از» اندوه و درد جان غریوان سینه بریان دیده گریان داشتن