غربت کردن

لغت نامه دهخدا

غربت کردن. [ غ ُ ب َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) دور از وطن بودن. به غربت رفتن. غربت دیدن. رجوع به غربت شود:
کردند خاندان تو غربت نه زین صفت
ای کرده غربت و شرف خاندان شده.خاقانی.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) به غربت رفتن جلای وطن کردن

جمله سازی با غربت کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سیهکاری نمی‌بایست زاد آخرت کردن ازین غربت سرا رفتی و آتش در وطن بردی