غایب کردن

لغت نامه دهخدا

غایب کردن. [ ی ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) از دست دادن. گم کردن: زمین فراخ بر ایشان تنگ میشد و سر رشته نسبت خود را غایب می کردند. ( انیس الطالبین بخاری ). از او سؤال کرد که کنیزک ترکیه غایب کرده ای. گفت درازگوش غایب کرده ام. ( انیس الطالبین ).

فرهنگ فارسی

( مصدر ) از دست دادن گم کردن.

جمله سازی با غایب کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چهارمین پیشبرد اصلی نورث از نگاه والیس جدا کردن نهادها و سازمان‌ها است. تاریخچه این بحث را این‌گونه تبیین می‌کند که نورث از هنگام نگارش نخستین کتاب‌های خود، همیشه بحثی از سازمان‌ها هم می‌کرد تا اهمیت آن‌ها را نشان دهد اما سازمان‌ها به عنوان جلوه‌هایی از نهادها دیده می‌شدند. چراکه در چهارچوب مفهومی با تمرکز بر افراد که همیشه به شکل نئوکلاسیکی بود سازمان‌ها معمولاً غایب بودند.

💡 در آن چهارده ساعت حیاتی که رومل غایب بود امکان تصمیم‌گیری بلافاصله و وارد کردن سریع لشکرهای زرهی به میدان از دست رفت.

💡 قدم بردار تا گردم نگشته است از نظر غایب اگر تعمیر خواهی کردن احوال خراب من

💡 بیشتر احساساتی خیالی که ثبت شده‌اند بعد از قطع شدن یک بازو یا یک پا بوده‌اند، اما ممکن است به دنبال از بین بردن پستان، دندان یا اندام داخلی نیز رخ دهد. درد اندام خیالی، احساس کردن دردی است که در اندام غایب یا بخشی از اندام رخ می‌دهد. احساس درد در افراد متفاوت است.

💡 غایب شد از نظر به نفس راست کردنی در پیش چشم خویش شکاری که داشتم

قورساق یعنی چه؟
قورساق یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز