عیادت کردن
مترادفها
ملاقات بیمار، سر زدن
لغت نامه دهخدا
عیادت کردن. [ دَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) دیدار کردن. به دیدار کسی رفتن. بیمارپرسی. به پرسش بیمار رفتن.
- عیادت بیمار کردن؛ رفتن برای احوالپرسی و ملاقات بیمار. ( ناظم الاطباء ):
عیادت دل بیمار من کند قدمش
که از زمین فلک افتخار میسازد.خاقانی.
فرهنگ فارسی
دیدار کردن بدیدار کسی رفتن بیمار پرسی به پرسش بیمار رفتن
جمله سازی با عیادت کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در حالی که بعد از چند ماه از بارداری، بیم سقط فرزند مری میرود؛ با نقشه دایی و پدر، «آن» برای همبستری با شاه برگردانده میشود. در دربار «آن» که حس نبخشیدن پادشاه فرانسه را، دلیل بر حقارت و کوچکی او میداند؛ با بلند مرتبه کردن جایگاه هنری هشتم، پادشاه را مجذوب خود میکند. پادشاه دوبار برای «آن» هدیه میفرستد و از او میخواهد که بدن خود را تسلیم شاه کند. اما «آن» نمیپذیرد و در صحبت با شاه که عاشق وی گذشتهاست؛ اذعان میکند که قصد خیانت به خواهر خود را ندارد. اما در واقع «آن» در عیادت از مری، او را باعث تمام بدبختیهای خود میداند و به او میگوید، باید مزه خیانت را بچشد.