عطسه دادن
مترادفها
عطسه کردن
لغت نامه دهخدا
عطسه دادن. [ ع َ س َ / س ِ دَ ] ( مص مرکب ) عارض شدن و پدید گشتن عطسه و زفرافیدن. ( ناظم الاطباء ). عطسه کردن. عطسه زدن. عَطس. عُطاس. کداس. کدسة. کدسان. ( از منتهی الارب ):
شاخ چو آدم ز باد زنده شد و عطسه داد
فاخته الحمد خواند گفت که جاوید مان.خاقانی.از جگر جیش خان خاک زند جوش خون
عطسه خونین دهد بینی شیران ز شم.خاقانی.که آن مهربان ماه خسروپرست
به اقبال شه عطسه ای داد و رست.نظامی.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) عارض شدن عطسه
جمله سازی با عطسه دادن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 انتقال انسان به انسان معمولاً زمانی اتفاق میافتد که شخصی با مایعات ترشحی شخص آلوده (مثلاً قطرات سرفه) در تماس باشد. بسته به بیماریزایی ویروس، سرفه، عطسه و دست دادن میتواند سبب انتقال شود. تماس با لوازم و اشیایی که شخص آلوده لمس کرده است نیز میتواند باعث انتقال بیماری شود.
💡 نشانههای اولیهٔ راینوتراکئیت ویروسی گربهها شامل سرفه، عطسه، ترشحات بینی، التهاب ملتحمه و گاهی تب و از دست دادن اشتها است. این موارد معمولاً در عرض چهار تا هفت روز برطرف میشوند، اما عفونتهای باکتریایی ثانویه میتوانند باعث تداوم نشانههای بالینی برای هفتهها شوند. سینوزیت پیشانی و آمپیم نیز میتواند ایجاد شود.