لغت نامه دهخدا
( عزم آمدن ) عزم آمدن. [ ع َ م َ دَ ] ( مص مرکب ) عزم حاصل شدن:
چو عزم آمد آن گوهر پاک را.؟ ( از آنندراج ).
( عزم آمدن ) عزم آمدن. [ ع َ م َ دَ ] ( مص مرکب ) عزم حاصل شدن:
چو عزم آمد آن گوهر پاک را.؟ ( از آنندراج ).
( عزم آمدن ) عزم حاصل شدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گفت عزم آمدن کردم برت تا بهبینم دست و پا و هم سرت
💡 شمه ای از حال امروزم اگر آگه شود پیش ننهد پا به عزم آمدن فردای من