لغت نامه دهخدا
طیره شدن. [ طَ / طِ رَ / رِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) خشم آوردن: حجام طیره شد و استره در تاریکی شب بر او انداخت. ( کلیله و دمنه ).
طیره شدن. [ طَ / طِ رَ / رِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) خشم آوردن: حجام طیره شد و استره در تاریکی شب بر او انداخت. ( کلیله و دمنه ).
( ~. شُ دَ ) [ ع - فا. ] (مص ل. ) خشمگین شدن.
( مصدر ) به خشم آمدن غضبناک شدن.
خشمگین شدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز خود طیره هرگز دل پادشاه مکن تا نیابد شدن عذر خواه