لغت نامه دهخدا
صیقلی ساختن. [ ص َ / ص ِ ق َ ت َ ] ( مص مرکب ) روشن کردن. جلا دادن. افروختن:
چهره را صیقلی از آتش می ساخته ای
خبر از خویش نداری که چه پرداخته ای.صائب.
صیقلی ساختن. [ ص َ / ص ِ ق َ ت َ ] ( مص مرکب ) روشن کردن. جلا دادن. افروختن:
چهره را صیقلی از آتش می ساخته ای
خبر از خویش نداری که چه پرداخته ای.صائب.
روشن کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سطح خارجی زمختی که ما امروزه از این هرم میبینیم مقبره فرعونی به نام خوفو بوده که در آن زمان پوشیده شده از سنگهای آهک صیقلی و زیبایی بودهاست. فرمانروایان بعدی این سنگهای با ارزش را برای ساختن بناهای خودشان میدزدیدند. این عمل باعث شد که از ارتفاع هرم ۵ درصد کم شود و به ارتفاع فعلی اش که ۱۳۸ متر است برسد.