لغت نامه دهخدا
صورت نویس. [ رَ ن ِ ] ( نف مرکب ) آنکه از روی نوشته ای صورت بردارد. آنکه نوشته ای را استنساخ کند. رجوع به صورت نویسی شود. || آنکه صورتی از اثاثه و اشیای دیگر نویسد. رجوع به صورت نویسی شود.
صورت نویس. [ رَ ن ِ ] ( نف مرکب ) آنکه از روی نوشته ای صورت بردارد. آنکه نوشته ای را استنساخ کند. رجوع به صورت نویسی شود. || آنکه صورتی از اثاثه و اشیای دیگر نویسد. رجوع به صورت نویسی شود.
آنکه از روی نوشته ای صورت بردارد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 با این وجود، زندگینامه نویسان بعدی استدلال کردند که مادر بنکر فرزند «مالی ویلش»[ب] که یک خدمتکار سفیدپوست بود و یک برده آفریقایی بهنام بنیکا[پ] بودهاست. نخستین متن توصیفی منتشر شده در مورد مالی ویلش مبتنی بر مصاحبههای بود که با نوههای وی در ۱۸۳۶ میلادی صورت گرفت، سالها بعد از وفات مالی و بنجامین. بر اساس این داستان جدید، مالی بنیکا را خرید تا به کمک او بتواند مزرعهای را در نزدیکی محله امروزی آسیابهای الیکات، مریلند که در غرب بالتیمور واقع شدهاست، بسازد.