صف ارای

لغت نامه دهخدا

( صف آرای ) صف آرای. [ ص َ ] ( نف مرکب ) صف آراینده. مرتب کننده صف. آراینده صف. آنکه در شجاعت زیب و زیور صف باشد: به تیر قهر یلان صف آرای و گرز گران سنگ گردان قلعه گشای... ( حبیب السیر جزء سیم از ج سوم ص 123 ).

فرهنگ فارسی

( صف آرای ) صفا آراینده، ( صف آرا ی ) ( صفت ) آن که صف سربازان را آرایش دهد برای مبارزه.

جمله سازی با صف ارای

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 بود به کانتون‌های پروتستان اعلام جنگ دادند. بار دیگر نیروهای متخاصم صف آرایی کردند، تسوینگلی

💡 من گرفتم شد قیامت در صف آرایی علم صف برابر با صف مژگان کشیدن مشکل است

💡 حسن او پا به رکاب از خط مشکین شد و باز فتنه مشغول صف آرایی آن مژگان است

💡 عشق بر هم می زند هنگامه تدبیر عقل پیش صرصر، پشه چون عزم صف آرایی کند؟

💡 حسن روزی که صف آرایی آن مژگان کرد صف محشر علم شهرت خود پنهان کرد

💡 ۴۱- در سال ۱۴۰۱ دو تیم در دیداری دوستانه در ورزشگاه سردار جنگل رشت روبروی یکدیگر صف آرایی کردند که ملوانان با نتیجه ۲-۰ فاتح این دیدار در رشت شدند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران