لغت نامه دهخدا
صرصر کوه پیکر. [ ص َ ص َ رِ پ َ / پ ِ ک َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) کنایت از اسب و شترقوی هیکل و جلد باشد. ( برهان ) ( انجمن آرای ناصری ).
صرصر کوه پیکر. [ ص َ ص َ رِ پ َ / پ ِ ک َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) کنایت از اسب و شترقوی هیکل و جلد باشد. ( برهان ) ( انجمن آرای ناصری ).
کنایت از اسب و شتر قوی هیکل و جلد باشد
💡 نه چرخند لیکن همه چرخ گردش نه کوهند لیکن همه کوه پیکر
💡 هزاران اژدهای کوه پیکر به گردون تاختند از سطح غبرا
💡 زمین ز سم پی پیل کوه پیکر او همی بلرزد ز آن ساخت کوه را لنگر
💡 رسول شاه و دستور و برادر هم او و هم نوندش کوه پیکر
💡 فری سیر آن بارۀ کوه پیکر که با آب و آتش بپوید برابر
💡 به نعل تازیانِ کوه پیکر کنند آن کوه را چون کان گوهر