صبوحی زدن
لغت نامه دهخدا
صبوحی زدن. [ ص َ زَ دَ ] ( مص مرکب ) صبوحی نوشیدن. نوشیدن شراب در بامداد:
بر من که صبوحی زده ام خرقه حرامست
ای مجلسیان راه خرابات کدامست ؟سعدی.- صبوحی زده؛ که صبوحی نوشیده باشد، که شراب صبحگاهی زده باشد:
بصفای دل رندان صبوحی زدگان
بس در بسته بمفتاح دعا بگشایند.حافظ.یاد باد آنکه صبوحی زده در مجلس انس
جز من و یار نبودیم و خدا با ما بود.حافظ.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) نوشیدن صبوحی.
جمله سازی با صبوحی زدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 زین آرزو که با تو صبوحی توان زدن بر هم زدیم خواب خوش صبحگاه را