لغت نامه دهخدا
شیربانگ. ( ص مرکب ) دارای بانگ شیر. که بانگی چون شیر دارد. || ( اِ مرکب ) فرفره. بادفر. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به فرفره شود.
شیربانگ. ( ص مرکب ) دارای بانگ شیر. که بانگی چون شیر دارد. || ( اِ مرکب ) فرفره. بادفر. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به فرفره شود.
دارای بانگ شیر فرفره بادفر.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بانگ او کوه بلرزاند، چون شنهٔ شیر سم او سنگ بدراند، چون نیش گراز