شکم ور
مترادفها
شکمگنده
لغت نامه دهخدا
شکم ور. [ ش ِ ک َ وَ ]( ص مرکب ) شکم آور. ( فرهنگ فارسی معین ). رجوع به شکم آور شود. || پهناور. ( فرهنگ فارسی معین ).
جمله سازی با شکم ور
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 وان کشف پشت خرف را که همه تن شکم است گردن و گوش بمالند چو بر بر گیرند
💡 شیران همه از گرسنگی مرده و روبه در شهر بیاکنده ز مردار شکم را
💡 «شیشکی بستن» در فرهنگ عامهٔ ایران به ایجاد صدای باد شکم با استفاده از دهان به منظور تمسخر رفتار یا گفتار کسی گفته میشود.
💡 از آن شراب که با نور او توان دیدن نزاده در شکم مادر آرزوی جنین
💡 خم ز نون پشت تو هم در زمان بیرون شود گر تو خم آرزو را از شکم بیرون کنی