شکر امیز

مترادف‌ها

شیرین، گوارا، دلپذیر، لذت‌بخش

متضادها

تلخ، ناخوشایند

لغت نامه دهخدا

( شکرآمیز ) شکرآمیز. [ ش َ ک َ / ش َک ْ ک َ ] ( ن مف مرکب ) آمیخته به شکر. ( آنندراج ). شکرآمیخته. شکرآلود. کنایه از سخت شیرین:
بر تلخ عیشی من اگر خنده آیدت
شاید که خنده شکرآمیز می کنی.سعدی.برآمیزی و بگریزی و بنمایی و برْبایی
فغان از قهر لطف اندوز و زهرشکّرآمیزت.سعدی.و رجوع به شکرآمیخته و شکرآلود شود.

فرهنگ فارسی

( شکر آمیز ) آمیخته به شکر شکر آلود

جمله سازی با شکر امیز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 اول بنوش ساغر و وانگه بده شراب زیرا که باده ی شکر آمیز خوشترست

💡 فرخنده شبی بود که آن خسرو خوبان افسوس کنان، لب به تبسم، شکر آمیز

💡 دو لعلش از تبسم در شکر ریز دهانش در تکلم شکر آمیز

💡 یکی شد از لب شیرین شکرریز که کام خود کن از من شکر آمیز

💡 به بوسه ز قندش شکر ریز کرد سراپای او شکر آمیز کرد

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران