لغت نامه دهخدا
شمعی رنگ. [ ش َ رَ ] ( ص مرکب ) هر چیز که به رنگ شعله باشد. ( ناظم الاطباء ). || رنگ شمعی که سبز تیره است. رجوع به شمعی شود.
شمعی رنگ. [ ش َ رَ ] ( ص مرکب ) هر چیز که به رنگ شعله باشد. ( ناظم الاطباء ). || رنگ شمعی که سبز تیره است. رجوع به شمعی شود.
هر چیزی که برنگ شعله باشد رنگ شمعی که سبز تیره باشد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در بزم تو شمعی به گداز آمده وقت است رنگی به رخم غیرت هم پیشه دواند
💡 اسیر از شوخی حسنش گل و شمعی که می بینی قمار رنگ می بازند حیرت الفت است امشب
💡 شمعی بس است ظلمت آیینه خانه را رنگین شود ز یک گل خورشید، باغ صبح
💡 شمعی بس است ظلمت آیینه خانه را رنگین شود ز یک گل خورشید باغ صبح
💡 دوش درمحفل به رنگ رفته شمعی میگریست قدردانان یاد بیدل هم به این قانون کنید
💡 رنگ شمعی کردهام گل از خرابات هوس باده میباید کشیدن در گداز شیشهام