شریعت نهادن

لغت نامه دهخدا

شریعت نهادن. [ ش َ ع َ ن ِ / ن َ دَ ] ( مص مرکب ) راه و طریقه ای نهادن. آیین و رسم و دینی ابداع کردن:
مگر خزان به رزان نوشریعتی بنهاد
که کرد بر همه عالم مباح خون رزان.امیرمعزی ( ازآنندراج ).

فرهنگ فارسی

راه و طریقه نهادن آیین و رسم و دینی ابداع کردن.

جمله سازی با شریعت نهادن

💡 قوله تعالی: یَسْئَلُونَکَ ما ذا یُنْفِقُونَ الآیة... مال باختن در راه شریعت نیکوست، لکن نه چون جان باختن در میدان حقیقت، بوقت مشاهدت از غیر جدا شدن، و بشرط وفا بودن نیکوست، لکن نه چنان که از خویشتن جدا شدن و قدم بر بساط صفا نهادن.