لغت نامه دهخدا
شدکارنده. [ ش ُ رَ دَ / دِ ] ( نف ) شیارکننده.
شدکارنده. [ ش ُ رَ دَ / دِ ] ( نف ) شیارکننده.
شیار کننده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شیخ محمد کارندهی مشهور به عارف و پیر پالاندوز، درویشی بود که در کارنده خراسان زاده شد. او سپس به شهر مشهد رفت و تا پایان عمر، در این شهر زندگی کرد. او بیست و هفتمین قطب سلسله ذهبیه است.
💡 او توانست مریدانی مانند شیخ محمد مؤمن (مدفون در گنبد سبز مشهد) تربیت کند که شیخ مؤمن هم شیخ بهایی و ملاحسن فیض کاشانی را تربیت میکند و شیخ بهایی هم علامه مجلسی اول و دوم را تربیت میکند اما محمد کارندهی به هدف خود که تربیت جانشین بود نرسیده بود تا این که در مناجاتی که زیر بقعه رضوی، داشت خواهرزاده هجده سالهاش، شیخ حاتم زراوندی، را به وی معرفی میکند و مشغول به تربیت وی میشود و او را جانشین خود اعلام میکند.