لغت نامه دهخدا
شاه شیخ ابواسحاق. [ ش َ اَ اِ ] ( اِخ ) رجوع به ابواسحاق اینجو شود.
شاه شیخ ابواسحاق. [ ش َ اَ اِ ] ( اِخ ) رجوع به ابواسحاق اینجو شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شد شفیع شاه شیخ نامدار عاقبت محمود شد آن شهریار
💡 عبید در تألیفات خود از چندین تن از پادشاهان و معاصران خود مانند علاءالدین محمد، شاه شیخ ابوالحسن اینجو، رکن الدین عبدالملک وزیر سلطان اویس جلایری و شاه شجاع مظفری را یاد کردهاست. وی از نوابغ بزرگان است. میتوان او را تا یک اندازه شبیه به نویسنده بزرگ فرانسوی ولتر دانست.
💡 پیریحیی جمالی صوفی از خوشنویسان دوران امیر جمال الدین شاه شیخ ابواسحاق (۷۲۱−۷۵۸ ق/ ۱۳۵۷ ۱۳۲۱ م)، معروف به شیخ ابو اسحاق و شاه شیخ، مشهورترین و واپسین فرمانروای خاندان اینجو بود که در اواخر دوره ایلخانان بر فارس و اصفهان فرمان میراند. پیریحیی از هنرمندان و خطاطانی بود که بسیار مورد توجه ابواسحاق بود.
💡 مجدالدین در حدود سال ۶۷۰ هجری قمری در شیراز پا به عرصهٔ حیات گذاشت و پس از کسب معارف اسلامی به پایهای رسید که به زودی شهرتش عالمگیر شد. مجدالدین سخت مورد عز واحترام شاه شیخ ابواسحاق اینجو بود. ابن بطوطه سیاح معروف در سفرنامهٔ خود دو بار از او یاد میکند.
💡 وی تألیف کتاب نفایس الفنون فی عرایس العیون را به سال ۷۳۶هـ. ق آغاز نموده و بعد از سال ۷۴۲ هـ. ق آن را به نام شاه شیخ ابوسحق اینجویه انجام برد و در قسمت تاریخ آن ذیل وقایع را تا مرگ سلطان ابو سعید به سال ۷۳۶ امتداد دادهاست.