لغت نامه دهخدا
( شادی آور ) شادی آور. [ وَ ] ( نف مرکب ) نعت از شادی آوردن:
می شادی آور بشادی دهیم
ز شادی نهاده به شادی دهیم.نظامی.
( شادی آور ) شادی آور. [ وَ ] ( نف مرکب ) نعت از شادی آوردن:
می شادی آور بشادی دهیم
ز شادی نهاده به شادی دهیم.نظامی.
( شادی آور ) ویژگی آنچه سبب شادی و نشاط می شود، شادی آورنده.
( شادی آور ) ( صفت ) آن که تولید شادی کند کسی که موجب نشاط گردد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به علت ترشح زیاد هورمونهای شادی آور هنگام مصرف و کاهش قابل توجه اما موقت این هورمونها هنگام قطع مصرف اگر سابقه خودکشی در مصرف کننده وجود دارد بهتر است حتما جهت ترک با روانپزشک مشورت نماید.
💡 به قول خودش، «خواسته من این است، هیچ کاری علیه برادران خود انجام ندهید، حتی اگر آنها سزاوار آن باشند.» همچنین «سال نو، بهار، شراب و معشوق شادی آور است. بابر شادمانی میکند، زیرا دنیا برای کسی بار دیگر نیست.»
💡 به دور آور آن شادی آور قدح که دلگیرم از گردش روزگار