شادمانی کردن

مترادف‌ها

شادی کردن، شاد کردن

متضادها

غمگین شدن، اندوهگین شدن

لغت نامه دهخدا

شادمانی کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) شادی کردن. نشاط. تنشط. اهتزاز: بر سلامت حالش شادمانی کرده گفتم... ( گلستان ). به صحبتش شادمانی کردند و به نان و آبش دستگیری نمودند. ( گلستان ).
مکن شادمانی به مرگ کسی
که دهرت نماند پس از وی بسی.( بوستان ).

فرهنگ فارسی

شادی کردن نشاط

جمله سازی با شادمانی کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 اعرابئی را گفتند: شادمانی چیست؟ گفت: در میهن خویش رفاه داشتن و با یاران همنشینی کردن.

💡 مردم شهرها، روستاها و مناطق عشایری چهارمحال وبختیاری با روشن کردن آتش و پریدن از روی آن ابراز شادمانی و خرسندی می‌کنند. آنها تعداد آتش‌ها را نیز مانند سبزه‌ها فرد می‌گیرند و معتقدند پریدن از روی آتش زوج شگون ندارد.

💡 مردم پس از پیروزی تیم ملی در مسابقات بزرگ، با صدای بلند در خیابان‌ها شروع به شادمانی کردن و ابراز خوشحالی خود کردند.

💡 پیروزی در نبردهای اخلاقی و حفظ اصول انسانی، نیازمند شادمانی کردن برای موفقیت‌های کوچک و بزرگ در مسیر زندگی پر از چالش است.

💡 در مراسم‌های رسمی، شادمانی کردن برای دستاوردهای علمی و فرهنگی، نشان‌دهنده اهمیت و ارزش تلاش‌های انجام شده توسط دانشمندان و محققان است.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران