شادمان شدن

لغت نامه دهخدا

شادمان شدن. [ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) خوشحال شدن. شاد شدن. ابتهاج:
بنظم آرم این نامه را گفت من
ازو شادمان شد دل انجمن.فردوسی.شود شادمان دل ز دیدارشان
ببینم روانهای بیدارشان.فردوسی.دلم شادمان شد به تیمار اوی
بر آنم که هرگز نبینمش روی.فردوسی.هر کس نگه کند به بد و نیک خویشتن
آنجا یکی غمین و یکی شادمان شود.سعدی.

فرهنگ فارسی

خوشحال شدن شاد شدن

جمله سازی با شادمان شدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دیگر تمام شهر به تصرف مردم درآمده بود خبرهایی که از رادیو تهران پخش شد به آخرین مقاومت‌ها پایان بخشید و همه مردم حتی خانواده‌هایی که در غم و اندوه کشته شدن عزیزان خود عزادار بودند، پیروزی انقلاب و سرنگونی رژیم را جشن گرفته به شادمانی و پایکوبی پرداختند.

💡 ابن كثير و ديگران آورده اند آنگاه كه ابن زياد حسين (ع ) و يارانش را به شهادت رسانيد و سرهاى بريده ايشان را به دربار يزيد فرستاد، يزيد ابتدا به كشته شدن ايشان شادمان گرديد و ابن زياد را به خود نزديك ساخت و او را سخت گرامى داشت. اما ديرى نپاييد كه پشيمان شد و گفت: فرزند زياد با كشتن حسين مرا در مورد خشم و نفرت مسلمانان قرار داد و تخم كينه و دشمنى مرا در دلهاى ايشان بكاشت؛ به گونه اى كه نيكوكار و گنهكار مرا به ديده خشم و نفرت مى نگرد. (274)

خطا یعنی چه؟
خطا یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز