شاخ به شاخ شد

لغت نامه دهخدا

شاخ به شاخ شدن. [ ب ِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) با کسی؛ معارضه ومجادله خاصه با قوی تر از خود کردن. ( امثال و حکم دهخدا ). مناطحت. شاخ بهم بند شدن. شاخ بهم گیر کردن.

جمله سازی با شاخ به شاخ شد

💡 بی چاره چوزین باغ به در راه ندارد ناچار ازین شاخ به آن شاخ گریزد

💡 به طفل غنچه نگر کِش چو زاد مادرِ شاخ به جای گریه تبسم چو لعل یار کند

💡 به ‌کاخ اهل سعادت دمید گل از شاخ به چشم اهل شقاوت خلید خار امروز

💡 از پشت عقل بالغ کز باغ شرع هست چون شاخ به ز عالم تکلیف باردار

💡 چمن شکوفهٔ دستار بر سر هر شاخ به دستیاری دست بهار می بندد

💡 از ریزشی که کرد در ایام نو بهار در بر گریز شاخ به وصل ثمر رسید