لغت نامه دهخدا
سیاه بادام. ( اِ مرکب ) کنایه از چشم معشوق چه چشم را به بادام تشبیه کرده اند. ( برهان ) ( آنندراج ):
غم پیری سمن بر سنبلش ریخت
ز آسیب خزان برگ گلش ریخت
سیه بادام او از جور ایام
شد از عین سفیدی مغز بادام.هلالی ( از انجمن آرا ).
سیاه بادام. ( اِ مرکب ) کنایه از چشم معشوق چه چشم را به بادام تشبیه کرده اند. ( برهان ) ( آنندراج ):
غم پیری سمن بر سنبلش ریخت
ز آسیب خزان برگ گلش ریخت
سیه بادام او از جور ایام
شد از عین سفیدی مغز بادام.هلالی ( از انجمن آرا ).
کنایه از چشم معشوق چه چشم را ببادام تشبیه کرده اند
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 محصولات عمده این شهر (بیشتر مصرف داخلی) عبارتاند از: سیب و انگور، آلو سیاه و گردو و بادام، آلبالو و گیلاس، گندم و جو، زرشک و ریواس و غیره.