لغت نامه دهخدا
سکندر رفتن. [ س ِ ک َ دَ رَ ت َ ] ( مص مرکب ) کف دست را بر زمین گذاشته دوپای را در هوا بلند کرده راه رفتن. ( ناظم الاطباء ).
سکندر رفتن. [ س ِ ک َ دَ رَ ت َ ] ( مص مرکب ) کف دست را بر زمین گذاشته دوپای را در هوا بلند کرده راه رفتن. ( ناظم الاطباء ).
کف دست را بر زمین گذاشته دو پای را در هوا بلند کرده راه رفتن.
💡 دراواسط سده پنجم هجری برخی از طوایف لر به دلیل زبردستی و چالاکی از منطقه لر بزرگ برای مقابله به صلیبیون به سوریه کوچانده شدند که ممسنی یکی از آنان بود.طایفه ممسنی در اواسط سده ششم به همراه عشایر لر دیگر از شام به نواحی غربی ایران بازگشتند. به گفته شهاب الدین العمری طوایفی از لرها در سوریه و مصر زندگی میکردند اما صلاح الدین ایوبی از چالاکی و زبردستی آنها در بالا رفتن از صخرههای سرسخت بوحشت افتاد و دستور قتلعام آنها را صادر کرد. سکندر امان الهی نیز ضمن تأیید نظر مینورسکی دلایل دیگری را نیز برای اشتباه بودن گفته حمدالله مستوفی ذکر کرده است. به گفته او زمان مهاجرتی که حمدالله مستوفی ذکر کرده با تاریخی که شهاب الدین العمری برای قتلعام لرها در سوریه و مصر آورده یکی است و طوایف مهاجر از سوریه همان لرهایی هستند که صلاح الدین ایوبی آنان را وادار به برگشت به لر بزرگ کرد.