لغت نامه دهخدا
سک انگبین. [ س ِ اَ گ ُ ] ( اِ مرکب ) سرکنگبین: و آبش چون با سک انگبین بخورند یرقان را نیک بود. ( الابنیه عن حقایق الادویه ).
سک انگبین. [ س ِ اَ گ ُ ] ( اِ مرکب ) سرکنگبین: و آبش چون با سک انگبین بخورند یرقان را نیک بود. ( الابنیه عن حقایق الادویه ).
سرکنگبین: و آبش چون با سک انگبین بخورند یرقان را نیک بود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 انگبین واژه پارسی سره واژه عربی عسل است. در بسیاری از کتب ها تاریخی به معنا شهد و عصاره نیز آمده است.
💡 مایه من انگبین ناب و پر آشوب شهر به کزین بازار جنس خویش بر یک سو نهم
💡 اگرچه دشت زیبد بنام دشت ریواسی معروف است اما در حاشیه آن در بخش جنوبی دشت وسیع خار انگبین یا ترنجبین وجود دارد
💡 زهره من بس که از دست جفاهایت نشد خون همی از چشمه چشم انگبین آید برون
💡 شیرهٔ جان در تن همشیرهها شد زهر ناب کز شراب مرگ شد تلخ آن لب چون انگبین
💡 یکجرعه انگبین ز لب آمیز ای حکیم این شیخ را بسر که که نعم الادام شد