سپید یو

لغت نامه دهخدا

سپیدیو. [ س ِ وْ ] ( اِخ ) ( از: سپی، سپید + دیو ) دیو سپید است و قاعده فارسیان است که چون دو حرف از یک جنس بیکدیگر برسند یکی را حذف کنند. ( آنندراج ). دیو سفید است که رستم در مازندرانش کشت چه سپی بمعنی سفید است. ( برهان ):
سپیدیو از تو هلاک آمده
مرا از تو هم سر به خاک آمده.فردوسی.رجوع به دیو سفید و سپیددیو شود.

فرهنگ فارسی

دیو سپید است و قاعده فارسیان است که چون دو حرف از یک جنس بیکدیگر برسند یکیرا حذف کنند

جمله سازی با سپید یو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بسان باز بسته پای و چون طوطی گشاده لب سپید از جاه تو روی و سیاه از مدح تو دفتر

💡 لعل توچون سردندان کندازخنده سپید گوهرش حلقه بگوش ازبن دندان باشد

💡 بخاید ز من چنگ دیو سپید بسی جادوان را کنم ناامید

💡 از فیلم‌های وی می‌توان به فرشته سپید اشاره کرد.

💡 سپید مهره طبعش چنان دمید چنان که رخنه خواست شد این سبز حقه از آواش

نشانه یعنی چه؟
نشانه یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز