لغت نامه دهخدا
سم افکندن. [ س ُاَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از لنگ شدن. ( برهان ).
سم افکندن. [ س ُاَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از لنگ شدن. ( برهان ).
کنایه از لنگ شدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به خون افکندن چون من گدایی نباشد از تو خواب ای شاه خوبان
💡 پیش از افکندن نبود او غیرِ چوب چون به امرش بر گرفتی گشت خوب
💡 گر چنین جوشد عرق از هرزهتازیهای فکر نسخهٔ ما را خجالت خواهد افکندن درآب
💡 و گفته اند توحید افکندن اضافت بود از خویشتن نگوید مرا و بمن و از من.
💡 به دستآویز شیر افکندن شاه مجال دستبوسی یافت آن ماه