سستی کردن
مترادفها
سست شدن، ضعیف شدن، شل شدن
متضادها
محکم کردن، سفت کردن، تقویت کردن
لغت نامه دهخدا
سستی کردن. [ س ُ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) کاهلی کردن. اهمال نمودن. قصور:
بپرسش یکی پیش دستی کنم
از آن به که در جنگ سستی کنم.فردوسی.چون جنگ سخت شد زرافه سستی کرد. ( فارسنامه ابن البلخی ). و لشکر سلطان در کوشش سستی کردند. ( مجمل التورایخ والقصص ).
دل آزرده را سخت باشد سخن
چو خصمت بیفتاد سستی مکن.سعدی.
فرهنگ فارسی
کاهلی کردن. اهمال نمودن. قصور.
جمله سازی با سستی کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در طلب سستی و می گویی که مطلوبم کجاست ورنه پیدا می توان کردن خدای خود ز سنگ
💡 این سنباده بیشتر برای تمیزکردن زیرکار سطوح گچی استفاده میشود. همچنین در ساییدن و صاف کردن کارهای چوبی نیز بکار میرود. این سنباده زرد رنگ است و بیشتر به دلیل سستی زیاد آن، پس از مدتی دانههای سایندهٔ خود را از دست میدهد.