لغت نامه دهخدا
سر دستار چیدن. [ س َ رِ دَ دَ ] ( مص مرکب ) کناره دستار در وقت بسر پیچیدن درست ساختن، چنانکه خدمتکاران اغنیا کنند. ( از آنندراج ):
کسی که او سر دستار سرو من چیند
دگر ز باغ چرا دسته سمن چیند.مولانا کافی ( از آنندراج ).
سر دستار چیدن. [ س َ رِ دَ دَ ] ( مص مرکب ) کناره دستار در وقت بسر پیچیدن درست ساختن، چنانکه خدمتکاران اغنیا کنند. ( از آنندراج ):
کسی که او سر دستار سرو من چیند
دگر ز باغ چرا دسته سمن چیند.مولانا کافی ( از آنندراج ).
کناره دستار در وقت بسر پیچیدن چنانکه خدمتکاران اغنیا کنند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گرفتم از سر دستار خویش بر خیزم توانم از سر دستار خواجگان برخاست
💡 در غریبی همه کس می شود انگشت نما هر گلی بر سر دستار نماید خود را
💡 اگر از سر نتوانید گذشتن، باری بگذرید از سر دستار، سری بگشایید
💡 بر لباس است نظر مردم کوته بین را سر خود در سر دستار نمی باید کرد
💡 کمال از هر دو عالم روی در پیچ به سر دستار پیچیدن چه کارست
💡 با خار اگر ز روی حقارت نظر کنی بر پا خلیده از سر دستار بگذرد