ساغر به کف برن
لغت نامه دهخدا
ساغر به کف برنهادن. [ غ َ ب ِ ک َ ب َ ن ِ / ن َ دَ ] ( مص مرکب ) ساغر برگرفتن. ساغر بدست گرفتن. آغاز میگساری کردن:
زواره چو ساغر بکف برنهاد
همان از شه نامور کرد یاد.( شاهنامه چ بروخیم ج 1 ص 421 بیت 621 ).
جمله سازی با ساغر به کف برن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در عاشقی ندیده بهارم خزان، حزین ساغر به یاد آن رخ گل فام می کشم
💡 خیال چشمکه ساغر به چنگ میآید که عالمی به نظرشیشه رنگ میآید
💡 هرگاه خواستی، نتوان خورد می سلیم ساغر به روز ابر [و] شب ماهتاب گیر
💡 همچو نرگس در چمن ساغر به دست ایستادهام آرزو دارم که بینم چشم مست تازهای
💡 من کشیدم بی تأمل باده منصور را ورنه صدبار این می از ساغر به مینا ریختند
💡 گذشتن از خط ساغر به مخموران ستم دارد مگردان گرد سر صیدی که باید کرد آزادش