لغت نامه دهخدا
ساز و سرنا. [ زُ س ُ ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) ساز و دهل. ساز و نواز. ساز و نقاره. تار و تنبک. تار و طنبور. رجوع به ساز شود.
ساز و سرنا. [ زُ س ُ ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) ساز و دهل. ساز و نواز. ساز و نقاره. تار و تنبک. تار و طنبور. رجوع به ساز شود.
ساز و دهل
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 قورخانه تهران یا به گونه کوتاه شده قورخانه یا تخشائی، به ساختمانی بزرگ در محدوده طهران قدیم گفته میشد که محل ساختن جنگافزار و مهمات و ساز و برگ نظامی و جنگی بود. این ساختمان بزرگ در خیابان جلیلآباد (خیابان خیام امروزی) واقع بود و در عصر قاجار، افزون بر تهیه سلاح و مهمات جنگی، تولید وسایل آتشبازی جهت نمایش شبهای اعیاد و جشنهای مذهبی و ملی را نیز بر عهده داشت.
💡 وزآن استواری آن جایگاه وزآن کشور و ساز و چندان سپاه
💡 شما آماده پيكار شويد و ساز و برگ آن را فراهم سازيد كه آتش آن زبانه كشيده وشعله هاى آن بالا گرفته است.