زوال یافتن

لغت نامه دهخدا

زوال یافتن. [ زَ ت َ ] ( مص مرکب ) زوال پذیرفتن. نقصان یافتن. از میان رفتن:
روز دانش زوال یافت که بخت
به من راست فکر کژنگر است.خاقانی.همه شب در اندیشه کاین گنج و مال
در او تا زیم درنیاید زوال.( بوستان ).زایل شود هر آنچه بکلی کمال یافت
عمرم زوال یافت، کمالی نیافته.سعدی.رجوع به زوال و دیگر ترکیبهای آن شود.

جمله سازی با زوال یافتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 آن گاه گوییم که این عالم بر مثال منزلی است و عمر مردم بر مثال راهی است و مردم را گذر اندر این راه بر این منزل است تا به حضرت صانع عالم رسد، و صانع عالم بر این صنع پر حکمت مر او را همی به حضرت خویش خواند و نعمت ها را که آن به حضرت اوست، بدین منزل پیش مردم باز فرستاده است. و چو جوهر مردم را که آن نفس لطیف است، با این جوهر تیره کثیف که جسم است، جفت کرده است تا اندر او شایسته شود مر حضرت او را چو مر او را به متابعت رسولان او طاعت دارد، مر آن نعمت های لطیف را نیز که به حضرت اوست، بدین جوهر تیره اندر سرشته است تا با مردم مجانس شده است و مردم مر آن را همی نتواند یافتن اندر این جوهر خسیس، و مر او را عقل ممیز داده است تا از این نعمت های آمیخته با این جوهر تیره کثیف، بر عالمی که نعمت های آن مجرد و لطیف است دلیل گیرد و بکوشد تا به طاعت (مر خداوند نعمت را، شایسته نعمت لطیف و ازلی او شود. و چو مردم مر خویشتن را بی سابقتی که مر او را بوده است از طاعت صانع خویش، بر چندین نعمت پادشاهی یابد، باید که بداند که اگر مر صانع خویش را طاعت دارد، نعمتی یابد که مر او را هرگز زوال نباشد.)

طی کشیدن یعنی چه؟
طی کشیدن یعنی چه؟
ضمیمه یعنی چه؟
ضمیمه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز