لغت نامه دهخدا
زنگ کر. [ زَ گ ِ ک َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) زنگی که آواز ندهد. ( آنندراج ). رجوع به ماده بعد شود.
زنگ کر. [ زَ گ ِ ک َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) زنگی که آواز ندهد. ( آنندراج ). رجوع به ماده بعد شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گه گه چه باشد آخر گر صیقلی به رحمت زآیینه ی وجودم زنگی زداید ای جان
💡 علایم و نشانههایی که ممکن است زنگ خطری برای عود بیماری لوپوس باشد:
💡 عبدالرضایی سرودن را بهطور حرفهای با انتشار اولین کتابش با نام «تنها آدمهای آهنی در باران زنگ میزنند» در سال ۱۳۷۲ آغاز کرد. در اوایل دهه هفتاد، عبدالرضایی به همراه چند شاعر دیگر به پست مدرنیسم گرایش پیدا کرد.
💡 آن تیره و تاری همه چون گونه زنگی و آن روشن و صافی همه چون طلعت حورا
💡 سهل باشد بردن داغ کلف از روی ماه هر که زنگ از سینه ما می برد روشنگرست
💡 از غبار کینه پیدا نیست در دل عکس دوست حیف کاین آیینه بیحاصل به زنگ افتاده است