لغت نامه دهخدا
زردپای. [ زَ ] ( اِ مرکب ) حَصّانه. ( زمخشری ). و آن نوعی مرغابی است. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ).
زردپای. [ زَ ] ( اِ مرکب ) حَصّانه. ( زمخشری ). و آن نوعی مرغابی است. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ).
حصانه و آن نوعی مرغابی است
💡 سگ دوست داشتنی اما کودن لیمان. اودی همراه لیمان به خونهٔ جان نقل مکان کرده و مسلمه که گارفیلد از این موضوع خوشحال نشده. موهای بدنش زرد رنگه و گوشهای قهوهایرنگی داره. تندتند نفس میکشه و بیشتر مواقع زبون بزرگش بیرون از دهنشه. گارفیلد اغلب اونو از بالای میز به پایین پرت میکنه یا با مشت و لگد اونو از خودش دور میکنه فقط چون ازش خوشش نمیاد. اودی تنها موجودیه که نمیتونه حرف بزنه ولی حرفهای دیگران رو متوجه میشه. البته گاهی دیده شده کلمات کوتاهی از ذهنش میگذره که نشون میده لال نیست، فقط یه خرده کمحرفه! اودی همیشه قربانی شوخیهای گارفیلد میشه.
💡 وقتی یک دست او را بریدند دست دیگرش را برخون خود زده و بر صورتش مالید معتصم پرسید این چه کاری است و او گفت شما میخواهید هر دو دو دست و هر دو پای مرا ببریدو این گونه رنگ صورتم زرد میشود میخواهم روی خود را از خون سرخ کنم تا مردم نگویند روی او از ترس زرد شد و بابک این همه شکنجه را تحمل کردو سخنی نگفت و دم بر نیاورد معتصم دستور داد تا او را در جانب شرقی بغداد میان دو جسد بردار کردند..