ریسه شدن
مترادفها
ریز شدن، شکافتن
لغت نامه دهخدا
ریسه شدن. [ س َ / س ِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) پی درپی رفتن بجایی. عده بسیاری دنبال یکدیگر جای گرفتن. قطار شدن. در پی هم افتاده خطی تشکیل دادن. ( یادداشت مؤلف ). چندین تن به دنبال هم به خانه ای یا جایی رفتن.
فرهنگ معین
( ~. شُ دَ ) (مص ل. ) (عا. ) پشت سر هم قرار گرفتن.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) پشت سر هم قرار گرفتن: بچه ها ریسه شدند.
پی در پی رفتن بجایی. عده بسیاری
ویکی واژه
(عا.)
پشت سر هم قرار گرفتن.
جمله سازی با ریسه شدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اگر ماجرای بن بست وجود داشته باشد ریسه بزرگ دیگری مشخص میگردد و از آن منطق پیروی مینماید. در غیر این صورت قفل شدن عادی ادامه می یابد.
💡 همچنین از آنجایی که دیدگاههای زیاد برای یک نوشته میتواند موجب کند شدن بارگذاری آن نوشته شود، نویسنده از ریسههای باز برای جذب دیدگاههای پراکنده در نوشتهها بهره میبرد.
💡 این به این معنا نیست که چند ریسمانی فایدهای ندارد. متداولترین سناریوی چند ریسمانی وقتی است که ریسهها بیشتر منتظر تکمیل شدن فرایند خارجی هستند.