ریاست طلب

لغت نامه دهخدا

ریاست طلب. [ س َ طَ ل َ ] ( نف مرکب ) طالب سروری و مهتری. ریاست جوی. ( یادداشت مؤلف ). کسی که دوستدار ریاست و سروری باشد. ( فرهنگ فارسی معین ).

فرهنگ فارسی

( صفت ) کسی که دوستدار ریاست و سروری باشد.
طالب سروری و مهتری. ریاست جوی

جمله سازی با ریاست طلب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ابراهیم یزدی دبیرکل حزب برای انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۴ نامزد شد ولی صلاحیت وی از سوی شورای نگهبان مورد تأیید قرار نگرفت و این حزب از مصطفی معین، کاندیدای طیف اصلاح طلبان حمایت کرد اما او موفق به کسب آرای لازم نشد.

💡 این به اصطلاح یک گکوکوجو (به معنای «سرنگونی یا فراتر رفتن از مافوق») است، که در دوره سنگوکو رایج بود، و چندان غیر معمول نبود که قدرت طلبان والدین یا برادر خود را بکشند و ریاست خانواده را غصب کنند. در همین حال، تاکدا شینگن موفق شد بدون کشتن پدر یا برادر کوچکترش، ریاست خانواده را به ارث ببرد.